آرشيو سايت تاريشا

 Tarisha.com

يه روز يه جايي يه جنگل بود که درخت نداشت . يه شکارچي بود که تفنگ
نداشت .يه تفنگ بود که فشنگ نداشت. بعد اون شکارچي که تفنگ نداشت با اون
تفنگي که فشنگ نداشت تو اون جنگل که درخت نداشت يه گوزن شکار کرد که شاخ
نداشت . گوزن رو انداخ تو يه کيسه که ته نداشت . اين داستان نويسنده
نداشت . نويسندش هم اسم نداشت . هر چند اين داستان سر و ته نداشت ولي
ارزش سر کار گذاشتن تو يکي رو داشت .

 

 

 

  www.tarisha.com